قهرمان ميرزا عين السلطنه
418
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
باد آمد كه اگر نيم ساعت ديگر آمده بود تمام عمارات و شهر خراب مىشد . باران دو روز است مىآيد . ديشب خيلى شديد بود . لله الحمد به خير گذشت . درختهاى كهن را از ريشه كند . حقيقت ترس داشت . آسمان طورى صدا مىكرد كه آدم دو ذرع از جاى خود مىجست . خيلىخيلى سخت و شديد بود . امروز هوا صاف و آفتاب بود . ساعت چهار به غروب مانده با اميرزاده دائى خانه ميرزا سيد على مستوفى رفتيم . عكاس خوبى است . اغلب عكس محترمين را مىاندازد . با اميرزاده دو سه شيشه عكس انداختيم . بعد منزل آمدم . شب ماهتاب خوبى بود . على شهواز پنجشنبه نهم - منزل بودم . اعليحضرت امروز تشريففرماى ده على شهواز « * » شدند . چهار فرسنگى شهر است . در بلوك شهريار واقع است . هوا صبح ابر بود بعد آفتاب شد . باغ بىصفا شده است . گلدانها را به جاى زمستانى گذاشتيم . اقسام گل زياد شده است . گلهاى فرنگى بسيار فراوان شده است . گلخانههاى معتبر در طهران هست . تا عصر به خواندن كتاب و گردش باغ گذشت . كارى ديگر در ميان نيست ( كما فى السابق است ) . الان سه ساعت از شب گذشته است تنها در اطاق شرقى نشستهام . هوا ماهتاب و سرد است . بعضى جاها كرسى گذاشتهاند ، هنوز ما نگذاشتهايم . جمعه دهم ربيع الثانى - صبح را قرار شده بود كه درب دروازه حاضر شده حضرت ملكآرا و نواب عميد الدوله هم تشريف آورده سمت حضرت عبد العظيم گردش برويم . صبح زود آنجا رفتم . عميد الدوله دير آمد ما رفتيم . زمين بسيار گل داشت . دو سه روز است باران مىآيد . ديشب هم تا نصف شب باران آمد . امروز آفتاب بود . گل زياد و خيلى بد بود . در عظيمآباد ناهار خورديم . در امامزادهء آب اندرمان چايى خورديم . عميد الدوله آنجا رسيد . يك جائى گير كرده بود كه اطرافش جوى آب بزرگى بود . وقت رفتن با اسب در جوى افتاده بود و تا حال آنجا نشسته بود جرأت آمدن نمىكرد . حالا هم پاها را برهنه كرده بود و در گل و آب زده و از گدار گذشته بود . حالتش خنده داشت . سه ساعت در آن مكان معطل شده بود . در بيرون امامزاده يونجه بود كه نچيده بودند . سه بلدرچين بلند شد . يك دانه را من و اميرزاده محمد ميرزا پسر ملكآرا با هم زديم . خيلى غريب بود . در اين فصل بلدرچين هيچ ديده نشده است . يك ساعت به غروب مانده منزل مراجعت . باد زياد آمد . دزدى جواهرات تخت طاووس شب چهارشنبه پانزدهم - شب شش مولود تازهء حضرت امير كبير دعوت داشتيم . سال قبل در همين ايام يك پسر هفت سالهء بسيار خوب داشتند مرحوم شد . امسال خداوند پسرى عطا فرمود . حضرت نايب السلطنه اولاد ذكور همان را داشتند و حالا اين است .
--> ( * ) اكنون على شاه عوض گفته مىشود .